محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1737
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حميضه گفت : « چه شد ؟ » گفتند : « سلاح در آنها كارگر نيست » گفت : « باشيد تا من به شما نشان بدهم ، نگاه كنيد . » آنگاه به يكى از پارسيان حمله برد و پشت وى را با نيزه بشكست و به ياران خود نگريست و گفت : « مىبينيد كه آنها را مىشود كشت » و عربان حمله بردند و آنها را سوى صفشان عقب راندند . شعبى گويد : به خدا در قادسيه از قبيله كنده بيشتر از هفتصد كس نبود و ترك طبرى در مقابل آنها بود . اشعث گفت : « اى قوم حمله بريد و با هفتصد كس حمله برد و ترك كشته شد . » شب قادسيه زياد گويد : شب قادسيه صبحگاه ليلةالهرير بود و از اين روزهاى جنگ آن را شب قادسيه ناميدهاند و چنان بود كه كسان خسته بودند و همه شب چشم بر هم ننهاده بودند و قعقاع ميان سپاه به راه افتاد و گفت : « سپاهى كه اكنون جنگ اندازد پس از ساعتى ظفر بيند ساعتى پايمردى كنيد و حمله بريد كه ظفر نتيجهء پايمردى است . پايمردى كنيد و سستى مكنيد » جمعى از سران سپاه بر اشعث گرد آمدند و سوى رستم حمله بردند و صبحدم با گروهى كه پيش روى وى بود در آميختند . و چون مردم قبايل اين بديدند كسانى ميان آنها به سخن ايستادند . قيس بن عبد يغوث و اشعث بن قيس و عمرو بن معديكرب و ابن ذى السهمين خثعمى و ابن ذى البردين هلالى سخن كردند و گفتند : « مبادا اينان در كار خدا از شما كوشاتر باشند و مبادا اينان ، يعنى پارسيان ، از شما به مرگ بى اعتناتر و در جانبازى بىباكتر باشند در اين كار سبق گيريد »